تبلیغات
موسسه فرهنگی مذهبی دیزج خلیلیان

ولایت عهدى امام رضا (علیه السلام)

 پس از آنكه حضرت موسى بن جعفر علیه السلام به وسیله هارون الرشید لعنة الله علیه به شهادت رسید، حضرت امام رضا علیه السلام به امامت رسیدند، مقدارى از دوران امامت آن بزرگوار در خلافت هارون، و مقدارى در حدود چهارسال در خلافت امین، و مدّت بیست سال در زمان خلافت مأمون بود.



در زمان هارون و بلا فاصله پس از شهادت حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) بعض افراد به هارون توصیه مى كردند كه حضرت را به شهادت برساند، مرحوم مجلسى نقل مى كند كه شخصى از بنى العباس به نام عیسى بن جعفر به هارون گفت: سوگندى را كه درباره آل ابى طالب یادكردى به یادآور كه گفتى: اگر كسى بعد از موسى بن جعفر ادعاى امامت كند گردن او را مى زنم، و الآن على بن موسى ادعاى امامت دارد و مردم نیز همان اعتقادى كه به پدر او داشتند به او هم دارند، هارون الرشید نگاهى غضب آلود به او كرد و گفت: واى بر تو آیا مى خواهى من همه آل ابى طالب را بكشم؟ راوى خبر كه این قضیه را خود دیده بود مى گوید: به آن حضرت داستان را گفتم، آن حضرت فرمود: قسم به خداى كه آنها چنین قدرتى ندارند و هیچ كارى نمى توانند بكنند.
دوستتان آن حضرت هم از همان ابتدا بر جان آن بزرگوار مى ترسیدند، لكن آن حضرت مى فرمود: اینان نمى توانند كارى انجام دهند.
تا آنكه در زمان خلافت مأمون قضیه ولایت عهدى پیش آمد، و علّت عمده آن ترس مأمون از نفوذ معنوى حضرت امام رضا علیه السلام در میان مردم بود، و شاید همانطور كه از بعض تواریخ نیز مهشود است مأمون نسبت به مقام واقعى امام رضا علیه السلام واقف بود و از این جهت در ابتدا میل آن را نداشت كه آسیبى به آن بزرگوار برساند، لكن بعد از آنكه دید حتّى با ولایت عهدى آن حضرت نیز گرایش مردم به آل پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) كم نشد، و همینطور نفرت آنان از خاندان بنى العباس بیشتر مى شد دیگر تحمّل نكرد و آن حضرت را به شهادت رسانید.
بنابر این آن حضرت را از مدینه به خراسان آورد و آن بزرگوار نیز مى دانست كه این سفرى است كه برگشتى در آن نیست، لذا به اهل بیت خود امر فرمود كه بر او نوحه كنند.
راهى كه مأمون براى حركت آن حضرت انتخاب كرده بود راهى بود كه امام رضا علیه السلام بر خورد كمترى با شیعیان و شهرهایى كه عاشقان اهل بیت پیامبر در آنها سكونت دارند داشته باشد، امّا در عین حال آنچه از این سفر تاریخى باقى ماند جلوه هاى عشق مردم به خاندان پیامبر بود كه از طرفى ارادت مردم را به حق و حقیقت آشكار مى كرد، و از طرف دیگر زنگ خطرى براى عباسیان و در رأس نان مأمون بود كه براى مردم فریبى و مهار كردن حركت هاى شیعى مى خواست با ولایتعهدى حضرت رضا (علیه السلام) علویان و در كلّ شیعیان را خلع سلاح كند.
نمونه بارز این ارادت و عشق و علاقه در نیشابور تجلّى كرد كه مورّخان نوشته اند عدّه بیشمارى براى نوشتن حدیث از آن حضرت خواستند كه حدیثى بفرمایند، و آن بزرگوار حدیث سلسلة الذهب را كه مضمون آن توحید یعنى دعوت تمامى انبیاء از آدم تا خاتم است فرمودند، و سپس آن را ختم به ولایت و امامت كردند. با لفظ «وأنا من شروطها» و ترجمه این حدیث شریف چنین است كه حضرت رضا علیه از پدرش از پدرانش تا رسول خدا و رسول خدا از ملائكه مقرّب پروردگار و آنها از خداوند نقل مى كنند كه خداوند فرمود: كلمه لا اله الله قلعه من است و هر كس وارد قلعه من شود از عذاب من در امان خواهد بود. كه مراد از این حدیث اقرار و ایمان و اعتراف به توحید و یگانگى خداوند است. سپس مقدارى كه كجاوه آن حضرت حركت كرد دوباره فرمودند: البته شرط دارد، و من از شروط آن هستم، كه مراد امامت است.
به هر حال قصد مأمون هر چه بود ولایتعهدى خلافت را بر امام علیه السلام تحمیل كرد، و آن بزرگوار بدون آنكه مایل باشند از روى اجبار پذیرفتند.
در اینجا براى آنكه از خود چیزى نگوییم و با استدلال به روایات مطلب را روشن نماییم به ترجمه یك حدیث كه مرحوم مجلسى(رحمه الله) از كتاب عیون اخبار الرضا نوشته مرحوم صدوق آن را نقل كرده است اكتفا مى كنیم:
مرحوم علاّمه مجلسى در جلد 49، صفحه 128، حدیث شماره 3، نقل مى كند از ابى الصلت هروى كه گفت: مأمون به امام رضا علیه السلام گفت: اى فرزند پیامبر من فضل و علم و زهد و پرهیزكارى و عبادت تو را مى شناسم، و شما را احقّ به خلافت از خود مى دانم.
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: من به بندگى خداوند افتخار مى كنم، و به وسیله زهد در دنیا امیدوارم از شرّ دنیا در امان بمانم و با پرهیز از محرّمات امید رسیدن به غنیمت هاى الهى را دارم، و با تواضع در دنیا امید دارم كه نزد خدا بلند مرتبه باشم.
مأمون گفت: من اینطور صلاح دیدم كه خود را از خلافت عزل كنم، و با شما به عنوان خلیفه بیعت كنم. حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: اگر این خلافت از آن توست و خداوند آن را براى تو قراداده است، جائز نیست كه لباسى را كه خداوند بر تو پوشانیده از تن بیرون كنى و به دیگرى بدهى، و اگر خلافت از آن تو نیست جایز نیست كه چیزى را كه مال تو نیست به من بدهى.
مأمون گفت: اى فرزند پیامبر ناچار باید قبول كنى، حضرت فرمود: با اختیار خود هرگز چنین كارى نخواهم كرد، مدّت مدیدى مأمون كوشش كرد تا آنكه به هر حال از قبول آن حضرت مأیوس شد.
مأمون چون چنین دید گفت: حال كه خلافت را نمى پذیرى ولایت عهد را قبول كن تا آنكه خلافت بعد از من از آن تو باشد.
در اینجا حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: قسم به خدا پدرم از پدرانش، از امیر مؤمنان (علیه السلام) از رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به من خبرداده است كه من قبل از تو از دنیا مى روم در حالى كه مرا به وسیله سمّ به شهادت مى رسانند، ملائكه آسمان و زمین بر من مى گریند و در سرزمین غربت كنار قبر هارون دفن مى شوم.
در اینجا مأمون گریه كرد و گفت:
اى فرزند پیامبر چه كسى تو را مى كشد، و یا جرأت بى ادبى به شما را دارد در حالى كه من زنده ام، حضرت فرمود: اگر بنا بود بگویم مى گفتم كه چه كسى مرا مى كشد.
مأمون گفت: یابن رسول الله شما قصد آن دارى كه شانه از زیر بار خالى كنى و این امر را از خود دفع كنى تا مردم تو را فردى زاهد و بریده از دنیا بدانند.
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: قسم به خداوند از روزى كه خداى مرا آفرید دروغ نگفته ام، و زهد در دنیا را وسیله اى براى دستیابى به دنیا قرار نداده ام، و من مى دانم تو به دنبال چه هستى! مأمون گفت: دنبال چه هستم؟ حضرت فرمود: براى آنكه بگویم امان مى دهى؟ مأمون گفت: تو را امان دادم.
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: قصد تو آن است كه مردم بگویند: على بن موسى زاهد در دنیا نبود، بلكه این دنیا بود كه به او روى آور نشده بود، آیا نمى بینید چگونه ولایتعهدى را به طمع خلافت قبول كرد!
در اینجا مأمون غضبناك شد و گفت: تو همیشه در برخوردهایت مرا مى آزارى، و علّت آن این است كه از سطوت و قدرت من احساس امنیت مى كنى، قسم به خدا اگر قبول كنى ولایتعهد را و گرنه تو را مجبور مى كنم، اگر انجام ندادى تو را مى كشم.
در اینجا حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود: خداوند مرا نهى كرده است كه با دست خود خویشتن را به هلاكت بیاندازم، اگر چنین است مى پذیرم، لكن به شرط آنكه در امور عزل و نصب و امور دیگر هیچ دخالتى نكنم و فقط طرف مشورت باشم. (بحار الانوار، ج49، ص128)
به این ترتیب در سال 201 در ماه رمضان حضرت به ولایتعهدى مأمون منصوب شد.
از این روایت تمام فلسفه و علّت پیشنهاد مأمون براى ولایتعهدى و همنیطور علّت قبول آن حضرت مشخص مى شود، البته بحث در این باره به قدرى گسترده است كه ما فقط به اندازه گنجایش یك مقاله به آوردن مطالب اكتفا كردیم.

دسته بندی : امام رضا ,

        آدابی
      11:00 ب.ظ -  یکشنبه 1 شهریور 1394